ساکت نشینید

هوا ابر است و چشمان من تاریک از نور

باز هم بارش غم دار بارانی که خلاق خیسم کرد

هنوز هم پنچره باز است و ابر ها رو هم می رقصند

و من بی روح در هوای جسمم آبیاری می شوم

یک لبخند که گاه از بین لبانم بلوا می کند

و آشوب دلم را که در گیرست , پنهان

من از چشم های مردی که همیشه خیس است پر فرارم

که گویاست اشکهایش همیشه برای این و آن روان است

چترم که باز می شود احساس باران می میرد

و دیگر خدا نمی تواند با دست های بارانیش گونه هایم را لمس کند

من , پر هوس در راهروی خیابان در انتظارم

انتظار حس دستان نرم خدا که گونه ام را خیس می کند

اما بی خبر از این که امروز هوا آفتابیست

و چشمان من هنور از روشنی تاریک

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 15:18  توسط نسیم  | 

زمان بی روح است , بدون هیچ حرکتی

نمی خواهم بایستد گاه و بی گاه

رویا, بی حادثه است و نا مفهوم

و رویای خواب تو به شیرینی فهم است

چشم هایم پر از حرف است

و حرفهای من پر از طعنه عشق که تو از آن گریزانی

طراوت نرمی نفست که گه می میرد

و گاه باز می گردد و چندین بار مرا زنده می کند

زمستان خاکستری پر از انبار سرماست

و درختی بی برگ مثال مردی بی زبان , خواب

و جاده های گمراهی سکوت من

که ترا همیشه به پرت ترین نقطه می برد

تو پر صدا مثل باران که خبر می دهی

و من ساکت مثل برف اما بی خبر

و جاده ی بارانی رفتنت با فرش گٍلی

به انتظار قدمهایت تازه است

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 0:13  توسط نسیم  | 

دوباره صبح و یک طلوع تکراری

بالینم  را ترک نمی کنم از روی حسادت 

نمی خواهم او تنها بخوابد

چه عطر دل نشینی دارد چای تلخ

مربای آلبالو !!

که من معتقدم خونش پای مال است ار شیرینی

و باز هم تکرار

خانه را با تمام سکوتش ترک می گویم

تا در انتظارم گه گاه باشد

خیابان همیشگی , سرد و گاه غمگین ار ناله یک کلاغ

دوباره همان اتاق مربعی یک در یک

سلام های بی مفهوم

که با لهنی احمقانه رد و بدل می شود

سلام م م م م

و لهجه مرد چاقی که از آن منفورم

به گوشم می رسد که می گوید شما باز هم خوابی؟؟؟

صدای مداوم گوش خراش تلفن

که مردی پشت خط می گوید کجایی؟

من در جواب :ها هاها

او هم مثل من نعشه است (می گویم کجا را گرفته ای !!!؟؟؟؟)

و بعد

هنوز هم می توان قدم زد کنار خیابان

بدون شنیدن بوق راننده های پیاده

واما لبخند دختر معلول که هیچ وقت تکراری نیست

و دوباره خانه

تنم پر از خستگیست که با لباس هایم

به دیوار پرتاب می شود و طرح گل سیاه کاغذ دیواری میشود

یک سیگار خشک و چند پر grass

طعم تلخ دهانم را گس می کند

و من نعشه باز هم فردا این شعر را  می سرایم 

و اسمش را می گذارم

دفتر گزارش روزانه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 0:32  توسط نسیم  | 

     

پروانه امروز بال زد و رفت

و مرا به یاد کوچ ره گذر همیشه تنها انداخت

صبح ها هنوز کودکانه است

بی ریا و پاک

و

شب هنوز ترسناک در غبار اوج روز

می شود هر روز صبح یک لیوان شیر نوشید

و

شب هنوز هم گاو بود

به لاله ها نگاه کردم و فهمیدم شقایق هنوز  هست

کتاب را باز کردم و اسم او را دیدم که هنوز هست

شماره های بی فایده

۸.۷.۳ و یا گاهی ۵

چه معنا گاه یک شماره تلفن مشکوک

که در تلفن مرا صدا می زند

 و

 می گوید "دوستت دارم هنوز"

دوستت دارم را میفهمم اما هنوز را نه ؟!!

به یادگاری روی درخت بید ایمان دارم

که قلب همیشه تیر می خورد و خون می آید

شاید همان خون به جگر !!!

به لب سرخ محبوبه قسم

که هنوز کودک است و شیرین

محبوبه ی شیرین عقل

راستی پروانه رفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 0:27  توسط نسیم  | 

به شروع یک لبخند در شب سرد زمستانی

پایان بخشیدم

به نگاه مرده ی یک مرد خسیس , فارغ از عشق و توهی از قلب

نفرت خود را در نگاهش پایان دادم

به سکوت آگاه از لرزه های بی منطق . بی معنی

فریاد بر آوردم و به پایان آن خندیدم

من نیر به وسعت آن همه پایان از آغاز خود گریزانم

من از برگ های زرد و مغرور که زیر پا

خش خش کنان فریاد بر می آرند خسته ام

من از حرف ها و کینه های این شهر بزرگ که مرا در خود بلعیده

و به چشمک ستاره ایمان ندارند در حراسان ام

من از تک تک مردم این شهر گریزانم

مردم احمق لجباز که احمقانه در خطرند در حراسم

امشب ار انتهای بودن ها حرف می زنم

من امشب ماه را در چهره خود دیدم

نگریستم به خنده  های یک دختر گل فروش

که معصومانه گل های خود را دفن می کرد

و سکه های پر سرو صدای خود را

بالا سر یک عروس به حراج می گذاشت

بر می گردم به شهزی که فریاد ندارد آه ندارد

به شهری که هر شب قصه است و داستان

به شهری که بی بقعه است و بی پایان .

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 23:6  توسط نسیم  | 

باز هم صدای نعره مرغان وحش

مرغ سحر چه می گویی در این سیاهی محض

بانگ پر از هیاهوی ترس

از این سیاهی شوم بخت

سپیده در تاریکی زده به بال آسمان

ستاره هنوز هست کیست ویران گر مرگ

همه خفته در بالین خواب

این صدای زوزه برگهای سخت

مرغ سحر بگو چه می خواهی از این خفته در مرگ

در این سیاهی سحر که لکه اشکی از چشمم پرید

رد پای خدا در کنار توست

مرغ سحر بگو کجاست آن سفر کرده به دیار حق

رمز وجود اوست در نگاه یک مطرب مست

در کنار یک دره خیس خورده از حرف

ماه را بنگر خورشید را نگر

به کجا می نگرند این دو مخلوق سرد

ای دیر خفته در کنار یک مشت سنگ صبور

بگو کجاست آن سنگ صبور من

مرد خدایی رفت از کنار من

مرغ سحر بگو کجاست آن مرد سفر کرده ز دیار من

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 12:56  توسط نسیم  | 

در تک تک لحظه های خالی از بی شرمی

می توان در کنار لحظه های خالی از یک لبخند

و در شروعی تازه , یک چشم به هم زدن

با هم به امواج دریای خالی از یک قطره آب و اشک نگاه کرد

آیا می توان خاطرات را هم خالی کرد از ذهن پوچ یک کودک نا بالغ ؟؟

خنده را افسون کرد و رو رفت به جای یک خاطره در ساعت ۲۰:۳۰

نگاه کن به مردی که شبها ولگردانه نعشه است ار بوی تریاک سوخته

او نمی خندد و بی خاطره نعشه

تو به یاد خاطراتم بمان ای نعشه از یک لبخند

خنده هایم را به پاکی دریای بی آب به لبخنده بی دلی فروختی

من نعشه ی خندهای باز مانده ای از تو بی خواب در ربودم

من خالی از پوچم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 12:3  توسط نسیم  | 

 

 

              

              نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم

              نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم

              می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم

              می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم

              می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم

              نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم

              می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم

              می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم

              می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم

              می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم

              می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 0:40  توسط نسیم  | 

ی ی Ϙی ی    

ی ی  ی

ی ی ی  ی

ی ی ی ی

  ی ی ی

ی ی ی ی ی

ی ی ی

ی ی ی ی ی ی

ی ی ی ی

ی  ی ی ی

ی ی ی ی ی ی

ی ی ی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 22:49  توسط نسیم  | 

                    

باز هم آهنگ های بی صدای

هنوز هم آن زن فاحشه خواننده است با آن موهای زرد لخت

و هنوز مایکل بچه باز بازی رقص را با سفیدی اندامش ادامه داده است

و هنوز زهره بی چاره از ترس یک سی دی بازیگر است

صدا های بی مفهوم هنر

وحشت یک فیلم بی آهنگ که مردم در آن بی معنا به بازی می گیرند خنده هایشان را

the wall

دیگر پینک نمی خواند از سلام از دروغ ار پول و از فاحشه

همان پینکی که یک زمان برای ما فلوید  شد

همان فلویدی که از حقیقت می گفت و امروز دیگر هیچ حقیقتی نمی خواند

باز هم به آهنگ های بی صدا گوش دهید یک سری ملودی های نا هماهنگ

میفا دروره سیلا سو و شاید بعد آنها سی

دیگر به این ناهم گونی ها گوش ندهید برای

خود یک روز را شروع کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 23:37  توسط نسیم  | 

مطالب قدیمی‌تر