دث

۱۰ آبان است
من به دنیا آمدم
این جهان چقدر کوچک است
وچشم های من چه وسیع است
اشک می ریزم و فریاد می کنم
من نمی خواهم به این دنیا وارد شوم
ای کاش مرد پزشک شکم مادرم را پاره نمی کرد
من می خواهم حرف بزنم
اما همه از من می خواهند تا چشم بر هم بگذارم
چرا دنیا وارونه است
چرا این مرد مرا از پا آویزان کرده
چرا به من ضربه می زند
مگر از صدای گریه من لذت می برد
من می خواهم بر گردم
این جا کوچک است
خدایا!مگر بهشت چه بود
که مرا به این کوچکترین جا فرستاده ای
چرا این همه هم همه است
برای وجود من چرا این قدر هیاهو است
من من خواهم دوباره همان فرشته ای باشم که با بالهای کوچک سفیدم در آسمان آبی پرواز کنم
تولدم مبارک
