شب مرگ همه مردن ها

می خوام بهت بگم خیلی بی معرفتی رفتی منو تنها گذاشتی
امروز روز اول رفتنته امروز قراربود همه برای منو تو سفید ببپوشن اما تو سیاه پوششون کردی قتی می خواستن تنت که پر از بوسه های عاشقانه من روش حک شده بود رو بشور قصمشون دادم که تورو خدا یه جوری نشورینش که دردش بگیره اما اونا مثل یه مرده باهات رفتار می کردن نمی دونستن که تو نمردی.
فرداش که شد ازم پرسیدن که رو سنگ قبرش چی بنویسیم گفتم سنگ قبر؟ بگید شعر کارت عروسیتون چی باشه؟ همه فکر می کردن دیوونه شدم اما به خدا من می دونم که زندس
وقتی که داشتم می گذاشتنت تو قبر گفتن همه یه موشت خاک بریزید روش وقتی داشتم موشتم رو پر از خاک می کردم انگاری از تنم دارن یه موشت گوشت می کنن. آخ وقتی داشتن روت خاک می ریختن و تو زیر خاک می رفتی و کفن سفیدت دیگه دیده نمی شد داد زدم اصلا شوخی خوبی نیست اگه یه وقت خفه بشه چی و انقدر داد زدم که از هوش رقتم وقتی چشمام رو باز کردم دیدم سنگ قبرت رو هم گذاشتن.
همه چیز تموم شد اما یه چیزی رفتی اون ور با فرشته ها عروسی کنی بی معرفت اگه فرشته نبودم کنیزت که بودم یادت باشه حالا من بی وفام یا تو؟