آشفته

در تک تک لحظه های خالی از بی شرمی
می توان در کنار لحظه های خالی از یک لبخند
و در شروعی تازه , یک چشم به هم زدن
با هم به امواج دریای خالی از یک قطره آب و اشک نگاه کرد
آیا می توان خاطرات را هم خالی کرد از ذهن پوچ یک کودک نا بالغ ؟؟
خنده را افسون کرد و رو رفت به جای یک خاطره در ساعت ۲۰:۳۰
نگاه کن به مردی که شبها ولگردانه نعشه است ار بوی تریاک سوخته
او نمی خندد و بی خاطره نعشه
تو به یاد خاطراتم بمان ای نعشه از یک لبخند
خنده هایم را به پاکی دریای بی آب به لبخنده بی دلی فروختی
من نعشه ی خندهای باز مانده ای از تو بی خواب در ربودم
من خالی از پوچم
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 12:3 توسط نسیم
|