ای که منم عاشق تو

هیچ نمی توان گفت در این سیاهی دروغ
هیچ نمی توان سرود در این سیاهی سکوت
باز به این و آن نگر مژده رسد به بی خبر
باز همی به من نگر ای که تویی پر ز خبر
باز کلام من شده این که تویی عاشق من
چشم ببند به این و آن ای که تویی عاشق من
من که به چشم دیده ام داغ جدایی تو را
این که به من نظر کنی یا که به آن نظر کنی
هیچ نمی شود نگاه , نگاه من به چشم تو
ای که همه عاشق تو ای که همه فدای تو
من به فدای روی تو جان منم ز دست تو
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵ ساعت 23:46 توسط نسیم
|